تبلیغات
سرنوشت
سرنوشت

سلااااااااااااااااااام

سلاااااااااااااااااااام به همه عشقولیا

امیدوارم لحظه های خوبی و توی وبم سپری کنین

نظرم یادتون نره
♥ نوشته شده در پنجشنبه 4 تیر 1394 ساعت 10:01 ق.ظ توسط سوگل : نظرات()
لیاقت...





لیاقت می خواهد واژه ما شدن

لیاقت می خواهد شریک شدن
تو خوش باش ب همین با هم بودن های امروزت
من خوشم ب خلوت تنهایی ام
تو بخند ب امروز
من میخندم ب فرداهایت

 

عاقبت یک روز یک نفر می آید 

و تمام آنهایی ک رفته اند را از یادمان میبرد..........


http://www.asheghaneha.ir/wp-content/uploads/2016/01/goldegoldun.jpg


وز پی دیدن اودادن جان کار من است...

http://www.asheghaneha.ir/wp-content/uploads/2012/09/nadaramet.jpg

از خواب خسته ام به چیزی بیشتر از خواب نیاز دارم
چیزی شبیه بیهوشی برای زمان طولانی

شاید هم از بیداری خسته ام 
از اینکه بخوابم و تهش بیداری باشد

کاش می شد سه سال یا شش سال یا نه سال خوابید و بعد بیدار شد

نشد هم نشد ...

http://cdn1.bipfa.net/i/attachments/1/1356553288424663_large.jpg

خواب می بردم به دورترین نقطه دنیا
""کنار تو ""

http://up.tafrihi3.ir/up/tafrihi3/Pictures/love1/%28girl-alone-beautiful-rtr205%29.jpg

لکنت فقط از کار ماندن زبان نیست
چشم ها هم گاهی روی یک چهره گیر می کنند ...

http://s2.picofile.com/file/7693253973/hedbtv1r85tm41tvqz80.jpg




♥ نوشته شده در جمعه 13 مرداد 1396 ساعت 01:03 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()
تنهایی ...


بی تو شهریور من

نسخه ای از پاییز است

سی و یک روز

قرار است که ابری باشم...






دست هایتان را آماده كنید...

پاییز نزدیك است!

باید گره بخورد در دستهاى كسى كه،

سالها انتظارش را كشیدید...

جانِ عزیزتان،


پاییز را دو نفره آغاز

كنید!






این روزها از حوالی تو بوهایی به مشامم می رسد نکند بوی خیانت جایش را به عطر خوشت داده باشد...














گاهی نه آشنا درد را می فهمد

نه حتی صمیمی ترین دوست
گاهی باید تنهایی ، درد را فهمید
تنهایی ، خلوت کرد
تنهایی ، آرام شد
و ‌تنها خدا می داند
چه می گذرد در دلت . . .




♥ نوشته شده در یکشنبه 7 شهریور 1395 ساعت 06:49 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()
تو می آیی...

من....

 

صبر میکنم....

 

در مقابل تنهایی هایم....

 

نبودن هایت....

 

من....

 

پای تنهایی هایم ایستاده ام....

 

و زنانه بار این خستگی هارا به دوش میکشم....

 

و میدانم...

 

که یک روز که خیلی هم دیر نیست....

 

آسمان...ابری میشود.....لبخند میزند....

 

و میبارد....

 

و ...

 

تو می آیی.....

 

♥ نوشته شده در پنجشنبه 7 مرداد 1395 ساعت 06:00 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()
بعد ازتو....

مدارا میکنم کم کم

 باتنهایی بعد ازتو

  چقدر تلخیم ما دوتا

 من وچایی بعد از تو
....


♥ نوشته شده در یکشنبه 10 آبان 1394 ساعت 04:54 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()
بی معرفت...

روزی آمد،گفت : بی معرفت ، سنگدل ، بی احساس
دوستت دارم
خندیدم...
فریادکشید که نخندباورکن
لبخندزدم...
... اشک هایش جاری شد
گفت به خداقسم...
دلم لرزید
زیرلب گفتم خدایا نام تورابرد
...به تواعتقاد دارد
.امروز زیرلب گفتم خدایا:مراببخش
اگر از ابتدایش باورش میکردم،نام توبه دروغ قسم خورده نمیشد...




♥ نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 11:38 ق.ظ توسط سوگل : نظرات()
دوست...

زیر گنبد کبود...

2تا دوست بودن با کلی حسود...

حالا بخاطر همون حسوداس که...

حالا شده یکی بود یکی نبود...



♥ نوشته شده در سه شنبه 7 مهر 1394 ساعت 03:59 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()
پاییز...




پاییز
برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز…

برای من فصل سردی دلهاست…

فصل باریدن اشکها…

فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی…

فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب…




♥ نوشته شده در جمعه 3 مهر 1394 ساعت 06:08 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()
خیلی این متنو دوس دارم.

بعضی وقتا آدما الماسی تو دست دارن

 بعد چشمشون به یه گردو می افته دولا می شن تا گردو رو بردارن الماس می افته تو شیب زمین قل می خوره و تو عمق چاهی فرو میره


میدونی چی میمونه؟

یه آدمو یه دهن بازو یه گردو پوک و یه دنیا حسرت...!!!

خیلی قشنگه نه ؟




♥ نوشته شده در پنجشنبه 2 مهر 1394 ساعت 07:55 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()
...


خدایا! اگه من نبودم این همه

غمو چیکار می کردی ...!

ین روزا خیلی تنهام


خیلی داغونم


هست کسی که مثل من دلش


نه برای کسی


نه برای عشقی


نه برای جایی


نه برای چیزی!


بلکه دلش برای خودش تنگ شده …



♥ نوشته شده در سه شنبه 31 شهریور 1394 ساعت 10:26 ق.ظ توسط سوگل : نظرات()
دلم یک خواب می خواهد...


ایـــــنـجــا همــه تــــــنهـان ! امّـــا خــــیـلــیـا هــــنـوز گــَـرمـَن ! مـــتـوجـّـه نــــشـدن !











        دلم یک خواب می خواهد به سنگینی یک مرگ



♥ نوشته شده در پنجشنبه 29 مرداد 1394 ساعت 02:06 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()
عاشقانه هام...

باز خلاصه شد ، توی اسمِ تو ، عاشقانه هام
.
حیف ، خودت شدی ، سوژهء غمِ توو ترانه ها




                                                          


                                                                


♥ نوشته شده در چهارشنبه 28 مرداد 1394 ساعت 07:59 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()
گاهـے وقتها نوشتنت نمے آیـــב..

گاهـے وقتها نوشتنت نمے آیـــב..


قــבـم زבن را هم دوست نــבارے…


از حرف زבن با בیگران حالت به هم میخورב..


خسته نیستے…


اما انگـــآر تا בلت بخواهــב غمـــ دارے…


بعضے وقتها


قـــבرے ارامش ذهنے و خیــال رآحــتـــــ آرزویتــ استـــ...



♥ نوشته شده در چهارشنبه 21 مرداد 1394 ساعت 05:14 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()
تولدت مبارک...

همین طور بی وزن و بی هوا

امده ام بگویم   

تولدت مبارک امپراطور...




♥ نوشته شده در سه شنبه 20 مرداد 1394 ساعت 04:51 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()
سکوت...

  گاهی سکــــــــــــــــــــــوت ، شرافتی دارد که گفتــــــــــــــــن ندارد....!!!




♥ نوشته شده در دوشنبه 19 مرداد 1394 ساعت 11:18 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()
بعضے حرفا...

بعضے حرفا رو نمیشہ گُفت، بآید خورد..!

ولے بعضے حرفا رو، نہ می شہ گفت، نہ میشہ خورد..!

می مونہ سر دل!

میشہ دل تنگ!

میشہ بغض!

میشہ سڪوت!

میشہ همون وقتے ڪہ خودتم نمیدونے چہ مَرگِتہ....



♥ نوشته شده در پنجشنبه 8 مرداد 1394 ساعت 10:40 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()

.: تعداد کل صفحات 3 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ]

Design By : Bia2skin.ir