تبلیغات
سرنوشت - بی معرفت...
سرنوشت

بی معرفت...

روزی آمد،گفت : بی معرفت ، سنگدل ، بی احساس
دوستت دارم
خندیدم...
فریادکشید که نخندباورکن
لبخندزدم...
... اشک هایش جاری شد
گفت به خداقسم...
دلم لرزید
زیرلب گفتم خدایا نام تورابرد
...به تواعتقاد دارد
.امروز زیرلب گفتم خدایا:مراببخش
اگر از ابتدایش باورش میکردم،نام توبه دروغ قسم خورده نمیشد...




♥ نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر 1394 ساعت 12:38 ب.ظ توسط سوگل : نظرات()

Design By : Bia2skin.ir